در ستایش سکوت و خلوت

من آدم مردم‌گریزی نیستم اما تحمل و حوصله‌ی معاشرت و همزیستی طولانی با آدم‌ها را هم ندارم، فرقی هم ندارد که این آدم‌ها آشنا باشند یا غریبه و راستش تحمل آدم‌های آشنا خیلی سخت‌تر از غریبه‌ها است.
هربار بعد از گذشت،حداکثر، یک روز حوصه‌ام سر می‌رود و برچسب بداخلاق و مغرور می‌خورم و آرزوی انزوای طولانی‌مدت و حرف نزدن با هیچ‌کس می‌کنم و دلم می‌خواهد به کنج اتاقم پناه ببرم.

حالا هم بعد از گذشت پنج روز از تعطیلات، آن‌قدر بی‌حوصله و آشفته شده‌ام که دلم می‌خواهد تا ماه‌های طولانی با کسی معاشرتی نداشته باشم و غرق سکوت باشم که این حجم از صدا و شلوغی از زندگی‌ام خارج شود.
در تمام این پنج روز فکر کردم که کاش توان دوری از آدم‌ها و زیستن در جایی متروک را داشتم که در مواجه با آدم‌ها قرار نگیرم تا شاید کمتر آدم‌ها را اذیت کنم و هر لحظه‌ این پنج روز را حسرت خوردم که چرا آدم‌ها نمی‌فهند خلوت از ما آدم بهتری می‌سازد و ما در خلوت خالص‌تر هستیم.

 

 

میان شلوغی بچه‌های خانواده و صدای موسیقی و باد این کلمات را می‌نویسم و تمرکزی روی کلمات ندارم و نمی‌دانم این متن را چطور به پایان برسانم و کاش الان در بردیای نپال بودم...

۱۰
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان