چرا زندگی را دوست دارم؟

امشب میان صحبت پرسید چرا زندگی را دوست داری و من بی‌مکث گفتم چون زندگی شبیه رودخانه جاری است و هیچ چیز همیشگی نیست.

من هزاربار از زندگی کردن خسته شدم و به مرگ فکر کردم و هربار بیشتر از قبل غر زدم، انگار که همیشه همه‌چیز خاکستری است و هیچ‌چیزی درست نمی‌شود. فردایش یا نهایتا چند روز بعد ولی همه‌ی آن غم‌ها را فراموش کردم و دنبال دریچه نور تازه‌ای گشتم.
 تازه یاد گرفتم که زندگی روزهای زیادی پر از ملال و رنج است اما  به این تمرین جاری بودن و فراموشی‌ها احتیاج دارم تا دوام بیاورم و خشک نشوم.
همین یک چیز تمام این روزهای خاکستری چند هفته گذشته نجاتم داده و سرپا ماندم و مهم‌تر هر روزش را لبخند زدم. حالا اگر کسی بپرسد دستاورد بهار برای تو چه بود؟ با لبخند می‌گویم تمرین جاری بودن و همین برای همه‌ی روزهای بعدی بس. 

۲
سایه ..
۲۵ خرداد ۰۰:۵۵

چرا زندگی را دوست دارم؟ به نام خدا، بخاطر بستنی.

*زیبا بود. کسی که این دید رو داشته باشه برده. بدم برده.

 

پاسخ :
اصلا بستنی از ارکان مهم امید به زندگیه و نبودنش فاجعه است.
امیدوارم هر روزت پر از بستنی های خوشمزه باشه.
ممنون از مهری که به کلماتم داشتی.
شی‍ ‍فته
۲۵ خرداد ۰۱:۰۳

سلام.

چه قشنگ بود:"))

شیفته‌م، از آشناییت خوشبختم:)

پاسخ :
سلام شیفته عزیزم
من هم خیلی از کشف و آشنایی با تو خوشحالم.
ممنون از مهری که به کلماتم داشتی.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان